بنام خدا
خاطرات
بعضی اوقات می گم کاش یه ساعات داشتم که زمان رو متوقف می کردم و به گذشته بر می گشتم همیشه به خودم مغرور بودم ...همیشه می گفتم من عمرا....من برا یکی بمیرم عمرا....به دوستام می گفتم ..بابا این بچه بازی ها رو ول کنید...اخه این ارزش گریه کردن داره..... اخر این مغرور بودن کار دستم داد و منو وارد دنیای جدیدی بنام دوست داشتم کرد .... ای خدا ...ای خدا سخته .... سخته تمام احساساتم رو یکجا اینجا بیان کنم..... کاش می شد هر کدوم از این اشک هایی که الان دارن رو صورتم بازی می کنن می اومدن و دلیل سرازیر شدنشون رو می گفتن و این میشد شرح تمام داستان من..... می دونین دوست نداشتم دراین مورد صحبت کنم ...چیزی که باعث شد من بنویسم ...خوابی بود که دیشب دیدم ...بعد از یک سال ..گرمی دستاشو حس کردم ...و دوشا دوش هم راه رفتیم و.... دوست نداشتم اخر دستیمون می شد..... شد خزان گلشن اشنایی..... ای خدااااااا..... شاهدی که پرده ی کعبه ات رو گرفتم و زار زدم گفتم خدا دوستش دارم .....اما خدا هر چی تو صلاح بدونی.... کاش صبرش رو هم میدادی خداا. حالا که جاده ی سرنوشتمون از هم جدا بود خواهان براورده شدن تمامی ارزوهای شما دوستان مجازییم در این شب عزیز هستم. عید مبعث بر همگان مبارک سلامی چو بوی خوش اشنایی بدان مردم دیده ی روشنایی سلام به تمام دوستای دنیای مجازییم....خدا رو شکر که تو نستم بازم بیام به کلبه ی دنیای مجازی ... اخ که چقدردلم تنگ شده بود.... حدود ۲ سال میشه که چیزی آپ نکردم... می دونید الان که دارم می نویسم به چی فکر میکنم ... به.... به دوران دبیرستان . پیش دانشگاهی..... خدایا چقدر زود گذشت ....انگار همین دیروز بود....واقعا... چقدر زود دیر میشه.... من الان ترم دو دانشگاه هستم...رشته مهندسی کامپیوتر... ای خدا چی بگم... می دونین ... احساس می کنم ما ادم ها ..نمیدونم شادید هم فقط من....وقتی سال به سال برگی به برگه ی عمرمون اضافه میشه ...سختر می تونم احساساتم رو بیان کنم یا اصلا بی غل و غش تر بنویسم .... وقتی اپ های گذشته ام رو می خونم خنده ام می گیره ... می دونین از چی.... از اینکه واقعا بچه بودم.... اما از یه چیز خوشم اومد... اینکه راحتر نوشته بودم ...ساده ی ساده... بازم مثل قدیما اگر خدا بخواد میخام خاطراتم رو بنویسم.... یا امید روزهای بهتر و آپ های بهتر.... سلام این اولین آپ منه.... آپ من که نه....اپی که توست دوستم ...کسی که این وبلاگ رو بهم هدیه داد نوشته شده... این اولین آپ رو گذاشتم که که کسی فکر نکنه من تازه کار هستم سلام دوستان من جوجه حنائی هستم . اومدم تا با شما باشم . کمکم کنید تا بتونم یادداشتهامو واستون بنویسم . منتظر نظرها و سلام های گرمتون هستم . فعلا بای....

| Design By : Night Skin |



